عمر از کف رایگانی میرود
کودکی رفتو جوانی میرود
این فروغ نازنین بامداد
در شبانی جاودانی میرود
این سحرگاه بلورین بهار
روی در شامی خزانی میرود
چون زلال چشمه سار کوهها
از بر چشمت نهانی میرود
ما درون هودج شامیم و صبح
کاروان زندگانی میرود
شفیعی کدکنی
سلام دوستای گلم
روز " جوان " رو به همه شما دوستای خوبم تبریک میگم
امیدوارم زیباترین روزهای عمرتون باشه
پ ن:برای هممون آرزو دارم که این کاروان به سلامتی و کوله باری از محبت و شادکامی ومعنویت به مقصد خودش برسه
آمـــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــن
چه غریبم روی این خوشه سرخ
من میخوام برگردم به کودکی!!
نازی:نمی شه!!کفش برگشت برامون کوچیکه
من:پابرهنه نمیشه برگردم؟
نازی:پل برگشت توان وزن مارو نداره!برگشتن ممکن نیست
من:برای گذشتن از نا ممکن ،کیو باید ببینم!!!
نازی:رویارو
من:رویارو کجا زیارت بکنم؟
نازی:در عالم خواب
من:خواب به چشمام نمی آد
نازی:بشمار تا سی بشمار...
یک و دو
من:یک و دو ....
زنده یاد حسین پناهی
چون رودخانه روان
شبها سکوت کن!
از تاریکی نترس!
اگر ستاره ها در آسمانند
بازتاب نورشان باش
به یاد آور که ابرها مثل رودخانه
آب هستند ٬
پس تصویرشان را در عمق آرامش خویش به شادی منعکس کن
« مانوئل باندیرا »
سلام
قبل نوشتن لحظه های امروزم بگم که گل مورد علاقه میلاو امسال هم گل داد.این گل از پنجم دبستانم! حدودا از یازده سالگیم! با منه خیلی خیلی دوسش دارم
خب بریم سراغ امروز......
ادامه مطلب ...گفت تا کی صبر باید کرد ؟ گفتم چاره چیست؟
دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالی تر شده
ماهی کم طاقتــــــــــــــم! یک روز دیگر صبر کن
تُنگ آب از روزهای قبل خالـــــــی تر شده
احساسات بیان
نشده ،
هیچ وقت
فراموش نمیشن...
خدایا ...
دلم مرهمی میخواهد از جنس خودت
نزدیک ،
بی خطر ،
بخشنده ،
بی منُت...
باید کتاب را بست
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد،
گل را نگاه کرد،ابهام را شنید
باید دویدن تا ته بودن
باید به بوی خاک فنا رفت!
باید به ملتقای درخت و خدا رسید
باید نشست
نزدیک انبساط
جایی میان بیخودی و کشف...
لبخند میزنم ...
بــــــــــــــــــــــــــــــی دلیـــل
عشق می ورزم ....
بـــــــــــــــــــــــــی تنــــــــــــــــــــــــــــــاسب
زندگی می کنم ...
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال
مدتی است...
عباس کیارستمی
امروز!
امروز دیگه دیدم نه خیلی بیخیال شدمو درس نمیخونم( هه خوابم که دیدم صنعتیمو افتادم بانمره 8/5 )خیلی تو خواب ناراحت بودم اصلا یادم نبود که عمرا بیوفتم چون
وای خدای من همین الان یه مطلب خوندم در مورد رازهای رفتاری خودم
خعیلی با رفتارم همخونی داشت یه آن فکر کردم یکی این سالها منو زیر
نظر داشته بعد نتیجه گیریشو برام گذاشته (یعنی دمشون گرم )
رازهای رفتاری متولدین آذر
ادامه مطلب ...پیشانی حاجی شهر پینه بسته ، دستان پدرم نیز همینطور !
بزرگتر که شدم فهمیدم پدرم با دستانش نماز میخواند !
همیشه پشت و پناهم باشی
دوسِـــــــت دارم
درود بر همه پدرها . . .