-
ظریف اما استوار!
پنجشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1391 02:01
خیلی ظریفم ضعیف نیستم ﺍﻣـــّــــﺎ زود میشکنم زود جوش میخورم! و محکمتر از قبل میشوم
-
امروزین دیگه!
جمعه 15 اردیبهشتماه سال 1391 13:46
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند . . . زیبایی هایش را بیرون بکشد ... تلخی هایش را صبر کند ... آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند؛ یک کنسرو که فقط درش را باز کنند ... بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید : حق با توست..
-
ریاضییییییییی
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1391 18:15
الان از سر امتحان مسخره ریاضی میام.حسابی کلافه ام تلاش این چند وقتم پررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر.اشکم در اومد.حسابی اعصابم ریخت به هم.اگه واسه این امتحانه تلاس نمیکردم دلم نمیسوخت. اه یکی نیست بگه اخه استاد جان عزیز دلم qorbonet borom این همه سرفصل واجب بود واسه یه امتحان میان ترم! که حالا حتی اگه از جزوه...
-
...
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1391 17:45
-
...
جمعه 8 اردیبهشتماه سال 1391 12:57
-
...
جمعه 8 اردیبهشتماه سال 1391 12:23
-
روز نوشت...
یکشنبه 27 فروردینماه سال 1391 00:52
خخخخخخخخخخخببب امروزم تموم شد.خدارو شکر روز بدی نبود.امروز تولد ندا بود.اومد دنبالم با هم رفتیم فلکه پارک آخه با بچه ها قرار داشتیم.جونم بگه مهسا و اعظم از یونی باید میومدن چون مهسا قرار بود 12 خونشون باشه گس تصمیم بر این شد که تو کافی شاپ پارک یه چیزی بخوریمو کادوهای ندارو بدیمو بعد بریم تا طرقبه.همینطورم شد منم...
-
روز نوشت...
جمعه 25 فروردینماه سال 1391 00:00
ای بابا دیگه حسو حاله نوشتنم نداریم.دیروز یه امتحان ریاضی افتضاحی دادم .برگه خالی!!!!!!!!!!اخ جون واسه اردو تهران ثبت نام کردم سه روزه واسه نمایشگاه کتاب تهران.از 13 اردیبهشت تا 15خدا کنه پر نشه وگرنه قرعه کشی میکنن.امروز دستم تو دانشگاه با ابجوش سوخت.با مرضیه رفتیم پماد گرفتیم زدم بهتر شد.وای تولد ندا شنبه اس هنوز...
-
دنیا
پنجشنبه 24 فروردینماه سال 1391 23:35
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم
-
نامه
سهشنبه 22 فروردینماه سال 1391 01:10
چقدردلم میخواهد نامه بنویسم. کاغذ و قلم و تمبرهست،پاکت هم؛ و ... یه عالمه حرف! -کاش ; کسى... جایى ... منتظرم بود!!! هرچند... بیخیال اصلا... حرف هایی بین من و دنیا هست که بین من و دنیا باقی بمونه بهتره
-
هــــــی...
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1391 23:42
هنوزم دوس دارم گاهی قهر کنم تا نازمو بکشن... هــــــی بچه گی کجایــــی که یادت بخیر
-
روز نوشت...
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1391 23:33
واااایییییی چقد زود روزا میگذره خدای من.هردفعه میشینم پای سیستم میبینم باید یه سلام به میلاو بدم. خب سلام. امروز با یه تصمیم در حال انجام اومدم میخوام دوباره نماز خوندنو شروع کنم.یه حسی حسابی داره منو بسوی خودش میکشه.امیدوارم درست حسش کرده باشم.امروز مرضیه اومد اینجا باهم رفتیم نون سنگک گرفتیم اومدیم خونه یه صبحونه...
-
زیبایی ...
شنبه 19 فروردینماه سال 1391 23:58
زنان قـــــــــوی دردهای خود را مانند کفشهای پاشنه بلند میپوشند ! مهــم نیست چقـــــدر اذیت می شوند شما فقــــــط زیبایی آنها را می توانید بینید
-
روز نوشت...
شنبه 19 فروردینماه سال 1391 23:37
یه سلام دیگه.امروزم خدارو شکر خوب بود .صبح که پاشدم واییییی هه خواب موندم نمیدونم چرا گوشیم زنگش خاموش شده بود.اخ اخ با مرضیه قرار قرار داشتم امروز ریاضی کار کنیم.بعد بریم سر کلاس.خب خواب که موندم اس دادم به مرضیه میشه امروز زود نریم جواب داد من تو ایسگام و منم مجبور شدم برم وقتی مرضیه گفت کجایی گفتم تو شرمندگی شماولی...
-
آرام
شنبه 19 فروردینماه سال 1391 01:29
بزرگ ترین اقیانوس جهان (آرام) است ، پس آرام باش تا (بزرگ) باشی . . معبودا ! به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند ..
-
روز نوشت...
شنبه 19 فروردینماه سال 1391 00:15
سلام امروز خدارو شکر روز خوبی بود.از دیروز که اومدم خونه ناهار خوردم ظرفارو شستم بعدم یه گذری تو نتو... لالا.حدودا 12 پاشدم تا 3 تو نت بودمو پست قبلیو گذاشتم وباز لالا تا ساعت 9/30.بیدار که شدم رفتم یه حموم ، خوب سبک شدم اومدم بیرون با مامان اینا رفتیم خونه خاله.اخ میلاو چند سال بعد، جات خالی خورشت کرفس داشتن با اون...
-
در زندگی...
جمعه 18 فروردینماه سال 1391 03:05
خودت باش و خودت را آنگونه که هستی دوست بدار حتی اگر مجبور باشی برای خود بودن بهای سنگینی بپردازی این بها را بپرداز و خودت باش . در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشق . خدا جهان را رنگ کرده است. رنگ عشق . و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد . از هر طرف که بگذری، لباست به گوشهای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد . اما...
-
روز ...
پنجشنبه 17 فروردینماه سال 1391 02:05
واییییییی یه هفته هست که روز نوشت نداشتم .هیییییی هفته پیش عزیز از دست رفته نداشتم ولی حالا.یادش گرامی.خیلی دوسش داشتم امیدوارم جاش تو بهشت باشه.نادر آقا رو میگم.هفته پیش که قرار بود بریم خونشون تصادف کردو متاسفانه... وای که چقد دلم واسه خونواده عمم اینا سوخت .خیلی زجر کشیدن .اخ اخ یادم میوفته عمم سعی کرد تا میتونه...
-
باز.....
چهارشنبه 9 فروردینماه سال 1391 03:04
باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز ،غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد ،آرزوها رفته بر باد...
-
صادق بودن
چهارشنبه 9 فروردینماه سال 1391 03:00
ا ین روزها برای تنها شدن، کافیست صادق باشی
-
...
چهارشنبه 9 فروردینماه سال 1391 02:26
-
قسمت دوم داستان مورد علاقه میلاو
سهشنبه 8 فروردینماه سال 1391 17:08
روز هشتم خرابی هواپیمام بودکه من داشتم آخرین قطره های موجودی آبم میخوردم اون قضیه تاجررو برام تعریف میکرد . گفتم آره خاطرات تو راستی راستی جالبند .اما من هنوز از پس تعمیر هواپیما برنیومدم و آبم ته کشیده .منم اگه میتونستم خوش خوشک به طرف یه چشمه برم بی گفتگو همون سعادتی رو احساس میکردم که میگی - دوستم روباه .. -آقا...
-
داستان مورد علاقه میلاو
سهشنبه 8 فروردینماه سال 1391 15:20
- مسافر کوچولو: سلام . روباه:سلام.من اینجام.زیر درخت سیب . - کی هستی تو؟عجب خوشگلی ! . من یه روباهم - مسافر کوچولو:بیا با من بازی کن.خدا میدونه چه قد دلم گرفته . . روباه:نمیتونم باهات بازی کنم.آخه هنوز اهلیم نکردن . - معذرت میخوام.اهلی کردن یعنی چی؟ . تو اهل اینجا نیستی.پی چی میگردی؟ - پی آدما میگردم.اهلی کردن یعنی...
-
روز نوشت...
سهشنبه 8 فروردینماه سال 1391 03:08
خب.امروزم تموم شد.امروز به این نتیجه رسیدم که واقعا خودم مشکل دارم.خب میبینمم بچه پرو داره واسم طاقچه بالا میذاره بازم باهاش میحرفم. اه اصلا بیخیال این حرفا.خودت چطوری؟ خب من امروز صبح پاشدم یه دو ساعتی با سعیده چرتو پرت چتیدیم بعدم اهنگی که دوس دارم همون الکساندرو گوش کردم یه دوش گرفتم رفتم خونه اعظم.خاله اینا اومدن...
-
روز نوشت...
دوشنبه 7 فروردینماه سال 1391 02:10
سلام میلاو جونم حسابی الان عصبانیم.هیچکس چیزی نگه.اههههههههههههههههههه امروز خوب شروع شد با مامنو اکرم اینا رفتیم طرقبه.ناهار زدیم تو رگ.بعد تو مسیر گل خریدیم واسه باغچه .خودم کاشتمشون.بنفشه های بنفشو زرد.مامان اینا رفتن خونه خاله و من موندم اصلا این روزا حوصله بیرون رفتن ندارم.یکم کنسرته الکساندرو نیگا کردمو ....یکم...
-
...
یکشنبه 6 فروردینماه سال 1391 00:37
-
آنم آرزوست
شنبه 5 فروردینماه سال 1391 04:44
زین همرهان سُست عناصر دلـــم گرفــت شیـــر خـدا و رستم دستانم آرزوست جانـم ملــول گشت زِ فرعــون و ظلــــم او آن نور روی موسیِ عَمرانم آرزوسـت زین خَلقِ پُرشکایتِ گریــان، شدم مَلــــول آن های هوی و نعره ی مستانم آرزوست گــویاتَر ام زِ بلبــل، امّــا زِ رَشـــکِ عــــام مُهــــر است بر دهانم و اَفغانم آرزوست دی شیــخ...
-
روز نوشت...
شنبه 5 فروردینماه سال 1391 02:24
امروز اتفاق خاصی نبود.اووووووووووووفففففففففف فقط این آخر کاری خوردم زمین هه اینم یه جور روز نوشته دیگه.یه تصمیمم گرفتم که فقط باید تو ذهنم بمونه.
-
دوست
جمعه 4 فروردینماه سال 1391 04:21
دوست را این روزها سخت می شود پیدا کرد، اگر پیدا کردی، باید بَرَش داری و بگذاری روی طاقچه دلت، کنارِ تمام ماندنیهای زندگی، تازه، از آن به بعد است که کارت شروع می شود، باید برگ هایش را تمیز کنی، هرسش کنی، به موقع آبیاریش کنی ... آخر اگر همینجوری رهایش کنی، طفلک می پوسد، اگر دوست پیدا کردی،دستت را دور گردنش بینداز و...
-
روز نوشت...
جمعه 4 فروردینماه سال 1391 03:56
خب یه روز دیگه هم تموم شد البته کزت وار.امروز مهمون داشتیم واسه شام.هه.خب مگه چیه؟جملش خوب در نیومده مگه چی شده؟ خونواده امنه اینا از تبریز اومده بودنو مامان اینا دعوتشون کردن.به هر حال پذیرایی انجام شدو ظرفاش با من بود شام خوده شدو بازم ظظظظظظررررررررررففففففاااااااااااشششششششش با من بود.حسابی این روزا دارم کار...