
یاد من باشد که فردا دم صبح به نسیم از سر مهر سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بست که فراموشش نگردد فردا گر چه دیر است ، ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزیم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را ، دریابم با همه تلخی و ناکامی ها زندگی شیرین است! و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح زندگی باید کرد پ.ن : دوست نداشتم امشبو با غصه بخوابم
وبلاگ قشنگی داری
[گل]
سلام
ممنونم
این از لطف نظر شماست
ممنونم از حضورتون
موفق باشید
به شب و پنجره بسپار که بر می گردم...
عشق را زنده نگهدار که بر می گردم...
دو سه روزی هم-اگر چند-تحمل سخت است...
تکیه کن بر تن دیوار که بر می گردم...
زیبا بود...
این شعر هم تقدیم به شما...
سلام خانوم آسمونی (گل)
چه شعر زیبا و دلنشینی ممنونم
و ممنونم از حضور مهربونت خانومی
موفق باشی(کلی قلب )
زندگی جیرهی مختصریست… مثل یک فنجان چای…
و کنارش عشق است… مثل یک حبه قند…
زندگی را با عشق نوش جان باید کرد… !
خیلی خیلی پست خوب و قشنگی بود :)
زندگی شیرین است :)
ایشالا همیشه شاد باشی همشهری :))) :چشمک
سلام همشهری:)))
ممنون چقدر دلنشین و زیبا بود این شعر خیلی
ممنونم لطف نظرتونه...بله که شیرینه مگه غیر از اینه :)
منم برای تک تک لحظاتتون شادی و آرامش رو آرزو دارم
موفق باشید همشهری :))))