یه جا از حسین پناهی خوندم :
میدانی?
یه وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است.....
و بچسبانی پشت شیشه افکارت....
باید به خودت استراحت بدهی...
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشه ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی :
بگذار منتظر بمانند....
خیلی دوست دارم انجامشون بدم هاااا! ولی فایده نداره .
لعنتیا خیلی از من قویترن,
میدونی?
افکارمو میگم
سلام عزیزم
واقعا درسته گاهی باید واقعا همینکارو کرد
واقعا باید بر افکار غلبه کرد....
امیدوارم خوب باشید
سلام بر دریای آرام و عزیز

ممنونم.درسته .منم قبولش دارم.اما آخه میدونی دست خودم نیست،ولی دارم روش کار میکنم
باز هم و باز هم ممنون از حضورت
موفق باشی
ببندش
سلام میلاو جونی
چطوری؟
منم از این جمله خوشم اومد باید روش کار کنم.
امیدوارم باز هم تو وبت جمله های شاد ببینم.البته الانشم به دل میشینه.
اینجا چه خبره ؟حیف وبلاگ نیست بسته شه؟نبندیش ها
سرزنده باشی
واووووو سلام خانومی.
ممنون.خودمم امیدوارم.
چی بسته شه؟نه بابا جون جدی نگیر.به قول مطلبی از قبل خوانده شده که میگه:
کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بودند روی ساحل نوشت:
دریـــــــــــــــــــــا دزد است!!!!
مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت:
دریــــــــــا سخاوتمندترین سفره هستیست!!
موج آمد و جملات را با خود شست و تنها این پیام باقی
ماند:
حرفهای دیگران را در وسعت خویش حل کن تا دریا بمانی...
من الان دریا شدم.هه!
ممنون از اینکه هوای این آلاچیقو داری و ممنون از حضورت دخی
موفق باشی
پنجره ی ذهنتو گفتم ببندد...بذار استراحت کنه!!!
آخه همین یک کلمه همه آرایه های ادبیو شامل میشد از استعاره و ایهام و کنایه! بگیـــــر تــــــــــــــــــــــــــــــا مراعات نظیر...
خوب
تو خودت باید متوجه بشی من منظورم چی بود!!! هوم!!!
خب من هنوز در رشته های مختلفی از تحصیلم ضعف علمی دارم و تو بیشترشون هم متاسفانه هنوز مبتدی هستم از جمله در علم " غیب ".