سلام
چقد امروز هوا خوبه:)
البته با کمی تا قسمتی دلتنگی واسه احسان..باز دیشب رفت تهران و من تنها موندم..البته تقریبا یه کوچولو دارم به این رفتنای احسان عادت میکنم ولی دلتنگیم نسبت دفعات قبل اصلا کمتر نمیشه..مامان اینام نیستن اونام تهرانن ..دیشب بعد رفتن احسان رفتم خوابیدم ولی خواب بدی دیدمو بیدار شدم رفتم خونه مامان احسان ..یکم نشستمو فیلم حضرت یوسفو باهم نیگا کردیم کلی نظر دادیم و خندیدیم درمورد این فیلم، اینکه آسنات چه راحت قبول کرد هوو سرش بیاد..بعد آقایون میان این فیلمارو نیگا میکنن میگن ببین یوسفم پیامبر بوده دوتا زنم داشته تازه خیلیم باهم خوبن! والا!
تو این هفته دوتا کارشناس فروش به جمعمون اضافه شدن که آموزششون با منه..اینقد این چند روزه حرف زدم که دیگه صدام خش دار در میاد
حسابی هم خسته شدمو خوابم میاد..
این روزا خیلی کلافه ام..میشه گفت بیشتر بلاتکلیفم که این موضوع خیلی اذیتم میکنه
نمیدونم برنامه تهران رفتنمون چی میشه خب اگه بدونم نمیریم میگردم دنبال یه کار دیگه و اگر بدونم میرم خب هماهنگ میکنم زودتر بریم تهرانو اونجا مشغول میشم...تازه اگه رئیس کارخونه سر حرفش وایسه ..که باز در غیر اینصورت حداقل به آشناها میسپورم واسه کار..الانم نمیگم بهشون که اگه نرفتنی شدیم نگن رو هوا حرف زدنو توشم موندنو از این حرفا دیگه!
این بود این روزام:)
این پست از ساعت5 8:4 دقیقه صبح داره نوشته میشه تا الان که ساعت 14:45 شده..اینقد سرم شلوغه
اسمس امسال من به رفیق شفیقم همسرم :)
عزیزم، عشق را اولین بار در نگاه تو تجربه کردم و زندگی را در کنار تو آموختم.
و دلم را به تو بهترین امینم سپردم.
پس روزمرد رو با یه دنیا عشق بهت تبریک میگم
سلام :)
دیروز من دفتر نیومدم..چون یه عدد از 4 تا دندون بی عقله به اصلاح عقلم درد میکرد..
سلام سلام
عاقا این دو روز گذشته خیلی باحال بود. و این رویداد پنجشنبه و جمعه...
سلام
یه اعتراف به اشتباه..اینکه دیروز خیلی زود قضاوت کردم..عاخه تقصیر خودش بود همه شواهدم دال بر این بود که یه چیزایی رو ازم مخفی کرده ..
ادامه مطلب ...
چه دروغ چه پنهانکاری..چه فرقی میکنه! هردوشون از یک خونودنو تا ته ریشه های دلتو میسوزونن!
با نهایت تاسف و تاثر اعلام میکنم اینجانب میلاو در مورخ 95/1/18 به همکاری و مساعدت
مدیر داخلی جدید و مدیر دیگر که به اصطلاح مدیر شعبه نامیده میشود اخراج شدم...
سلام
یک روز جدید دیگه شروع شد البته بدون دیدم عشقم :(
ادامه مطلب ...
زن .... جنس عجیبی ست!
چشم هایش را که میبندی ، دید دلش بیشتر...
دلش را که میشکنی ، باران لطافت از چشم هایش سرازیر..
انگار درست شده تا روی عشق را کم کند
امروز یکم سخت بیدار شدم..دیشب رفتیم خرید و تا برگشتیم دیگه نایی نداشتم
ادامه مطلب ...نرم نرمک میرسد که چه عرض کنم ...مثل برقو باد دارد میرسد اینک بهار فریدون جان!
وقتی خستم
وقتی کلافم
وقتی دلتنگم
بشقابهارو نمیشکنم
شیشه هارو نمیشکنم
دلت رو نمیشکنم
تو این دلتنگیها
زورم به تنها چیزی که میرسه
این بغض لعنتیه
البته جا داره خاطر نشان کنم که :
من دیگه این رو هم نمیشکنم..بهله!
عاقا من دوباره برگشتم..یهویی یاد بلاگ اسکای افتادم .سرکی زدم دیدم چند نفر از روزاشون نوشتن حسودیم شد گفتم منم از این بعد هروقت تونستم پست میذارم
خو حیفه آدم این روزاشو فراموش کنه
ادامه مطلب ...
.....
حس عجیبیه : وقتی میفهمی عاشق شدی....
وقتی میفهمی بهش دلبسته شدی و دلت نمیخواد ازا ین دلبستگی دل بکنی..
ﺧــﺪﺍﯾــــــﺎ
ﺑﻪ"ﺟﻬﻨﻤﺖ"ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ...
ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﯿﻢ...
پ.ن : (این موضوع ربطی به همسری جونم نداره دلم از یه کسای دیگه گرفته
ولی میخوام بهشون توجه نکنم..یه روزی خودشون پشیمون میشن میدونم)
نوروز پیام آور مهر است که مرا وامی دارد
تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم . . .
احسان عزیزم سال نو مبارک
ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیام اومدی تو؛
دنیا فهمید که تو انگار نیمه گمشدمی تو
زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو داده
روز تولدم، برام فرشتشو فرستاده
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم
دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم
آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه
خدا فرشته هاشو که نمی سپره دست همه
تو، نمی اومدی پیشم من عاشق کی می شدم
به خاطر اومدنت یه دنیا ممنون توام
خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم
دست تو گرفتمو
فهمیدم عاشقت شدم
میلاو در شرف ازدواج ....
ادامه مطلب ...
میلاو هنوزم تو اراک (عاخه مدیر بلاگ اسکای این دیگه چه شکل سوت زدنه )...
سلام ...خب امشب مهمونی بودیم تا همین نیم ساعت پیش...( الانم2:40AM )مهمونی خونه همکار داداشم اینا که چندتایی مدیر اونجا بودن با خونوادهاشون...وایی که چقدر خندیدیم یعنی از اتفاقای دوران کودکی گفتن تا همین امروز که تو کارخونه چه ها کردن..
اینام خوشن ها !
ادامه مطلب ...در مثنوی شریف مولانا آمده است واعظی بر منبر به جان راهزنان دعا می کرد. گفتند: چرا صالحان را دعا نکنی؟ گفت: هر گاه به دنیا رو کردم ،راهزنان کاری کردند که به سمت دوست باز گشتم . گاهی دلتنگی ها بیشتر ما را وابسته تر می کند...
قلب آدمها گاهی شکوه می کند، چرا که آدمها می ترسند بزرگترین رؤیاهایشان را
برآورده کنند،
به این دلیل که یا فکر می کنند لیاقتش را ندارند و یا اینکه نمی توانند از عهده ی آن برآیند. "پائولو کوئیلو "
آخه پابلو جان! بعضی جاها واقعا همینه!
نشستم واسه خودم دارم تو نت میچرخم ...اینجا اراکه حوصلم بیشتر سر رفته چن روزه اینجا داره بارون میاد و ما نمیتونیم بیرون بریم اینم باید ممنون همون شانس بارها ذکر شده باشم...
عاشورا، قرارگاه عشق است و
پناهگاه عاشقان.
کیست که از این معبر عبور کند و قرار و پناه نگیرد؟
امام حسین (علیه السلام) در حال رفتن به کربلا فرمود : این دنیا تغییر کرده و منفور شده است ، خوبیهایش رفته ، و باقی نمانده از دنیا مگر ته مانده ای همچون کاسه ای که در ته آن مختصری بماند.مختصر زندگی بی ارزشی همچون چراگاه خطرناک ، مگر شما مشاهده نمی کنید که به حق عمل نمی کنند و از باطل گریزان نیستند ، باید مومن دل به دیدار پروردگار خود ببندد در حالی که طالب حق است.من مرگ را جز حیات و زندگی نمی بینم و زنده ماندن با ستمگران را جز بدبختی ، مردم بنده دنیایند و دین بر سر زبانهای آنها آویزان است آن را می چرخانند بر محور زندگی خود ، وقتی به وسیله بلا آزمایش شدند دین داران کم خواهند بود ( دین لقلقه زبانشان است و در مواقع آزمایش الهی دین ندارند ). بحارالانوار جلد 17 ( جلد 2 صفحه 109 )
تا عطش مهمان باغ یاس شد
نوبت جانبازی "عباس" شد
ناگهان دستان سقا شد جدا
بوی عطر یاس پر شد در هوا
با نگاهی سوی خیمه جان گرفت
بار دیگر مشک بر دندان گرفت!
گفت تا جانی بود در پیکرم!
تا حرم این آب را من میبرم....
سلام دوستای گلم...
این روزهای شهادت رو به همه شما مهربونا تسلیت میگم
و التماس دعا دارم
من این روزا اومدم اراک فکر کنم یه مدتی اینجا باشم تو خونه خیلی
حوصلم سر رفته بود...از صبح هی هر چن وقت از کوچه ها صدای
طبل میاد امشب قراره بریم مراسم عزاداری.. برام خیلی جالبه مراسم
این روزهای اراکی هارو هم ببینم...تا دیدار بعدی...fln
موفق باشید
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
میلاو بالاخره از یه سفر دیگه برگشت
وای چقدر دلم واسه سیستمو نتو از همه اینا بیشتر و بیشتر دلم واسه دوستای گلم تنگ شده بود ..با اینکه سه الی چهار روزه که رسیدم باور میکنید هنوز یه استراحت درست درمون نداشتم ...
ادامه مطلب ...سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلام به همه دوستای گلم،دوستای خود خودم ! که باعث شدین این مسافرتی که با همراهی شما بود بیشتر بهم خوش بگذره واقعا از از همزاد عزیزم، از همشهری مهربون، دریا جان، سمنا خانوم ناز، بانو لیلی خانوووم گل ،جناب دل بریده و ....از همگیتون ممنونم که اینقدرنسبت به من لطف داشتین مـــــــــــــــــــــــــــــــرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خــــــــــــــــــــیــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــی
و یک عذر خواهی از همگی به خاطر دیر جواب دادنام و اینکه الانم که از سفر برگشتم هنوز به وبلاگ شما عزیزا سر نزدم ...آخه متاسفانه همونطور که تو پست قبلی گفته بودم قبل سفر نتو قطع کردم تا از یه سرویس دیگه استفاده کنم که باور کنید هنوز وقت نکردم راش بندازم و گوشی هم نمیدونم چرا همین که میام جواب نظراتو بدم ریست میشه... تودوخدا این تاخیرارو حمل بر بی توجهی من نذارید به خدا خیلی سعی کردم...ولی بازم قول میدم جبران کنم
الانم این پستو جدا میذارم چون سفر نامه اینجانب خیلی طولانیه ،که اگه نخواستین بخونین این تشکرو عذز خواهی رواینجا از طرف میلاو داشته باشین ...
بازم از همه لطف و مهربونیتون ممنوووووووووووووونــــــــــــــــــــــــم خعیلی.....دوستدارتون میلاو
سلام
یعنی اینقده خوابم میاد که نگو...کلی هم کارام مونده واسه فردا هنوز هیچ وسیله ای جمع نکردم...آخه فردا ظهر راه میوفتیم و منم چون کلاس دارم عملا تا 12 اینجوری وقتم گیره بعدم باید برم مخابرات بگم این سرویس انتخابی اینترنتمو کنسل کنن تا
ادامه مطلب ...
پیرمرد: «دلت گرفته، آره؟ دل همه میگیره، دل داشته باشی میگیره دیگه... یا رفیق من لارفیق له... ای رفیق کسی که...»
سرباز: «رفیقی نداره...»
پیرمرد: «توئم قشنگیا... از خودی... خب حالا میخوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه؟ توئم چشماتو ببند... دِ ببند دیگه... خب، چی میبینی؟»
سرباز: «هیچکس.»
پیرمرد: «هیچکس... خب هیچکس قشنگه دیگه... هیچکس همه کسه، همه کس هیچکسه. حالت خوب شد؟»
هنری: «اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجبتر از نان شب؟»
الین: «خوشبختی است؟»
هنری: «البته که خوشبختی است! امّا کلید خوشبختی چیست؟»
الین: «ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟»
هنری: «توی نگاه غریبه های توی خیابون که دقیق میشوی، به هرجا که چشم میگردانی توی نگاهها چه حسرتی میبینی؟»
الین: «خودت بگو هنری، من دیگر عقلم به جایی قد نمیدهد.»
هنری: «یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین.»
رسیدن فردا برای هیچکس حتمی نیست
پس آنقدر برقصید تا پاهایتان درد بگیرد،
آنقدر بخندید تا پهلوهایتان اذیت شود،
به کسانی که دوستشان دارید ابراز عشق کنید،
چراکه شاید فردا هرگز نیاید.
سلـــــــــــــــــــام
عیدتون مبارک دوستای گلم البته با یه کوچولو تاخیر بسیار بسیار زیاد
آخه باز یک بیرون رفتن ییهویی دیگه داشتیم ...
سلام
چه روزهای عجیبی دارم من!:))))
آخ آخ این روزا یه دسته گلایی به آب میدم عجیب و جالبه وقت جمعو جور کردنشونم ندارم:دیــ
این چن وقته که حوصلم سر رفته بود رفتم یه کلاس کامپیوتر mp3ثبت نام کردم و خودمو درگیر کردم